موضوع: "آقایان طلبه"

عنایت حضرت زهرا(س)

نوشته شده توسطمحب حیدر 17ام دی, 1396

استان البرز، کرج 

اولین بار در مقطع دوم ابتدایی سر کلاس انشا بود که در موضوع انشاء “در آینده می خواهید چه کاره شوید” نوشتم روحانی و آنرا در کلاس خواندم، در دلم اما بخاطر شادابی و جسارت کودکی دوست داشتم خلبان جنگنده شوم! ولی خب این آرزوی کودکیم بود و در همان دوران هم می دانستم که تقریبا دست نیافتنی ست، اما روحانی را از اینرو نوشتم که پدرم برایم الگوی خوبی از روحانیت بود، و به طرز عجیبی هم از همان کودکی علاقه به دفاع از متدینین و احکام دینی در مقابل شبهات داشتم! خاطرم می آید که ده دوازده سال بیشتر نداشتم که با بعضی هم کلاسی ها و حتی بزرگتر ها در این باره بحث می کردیم، همه این عوامل دست به دست هم داده بود تا نسبت به حوزه احساس علاقه کنم، اول بار پس از اتمام دوره راهنمایی بود که با خانواده مطرح کردم که میخواهم به حوزه بروم، اما خانواده نپذیرفتند و پیشنهاد کردند که پس از دوره متوسطه و پیش دانشگاهی که پخته تر شدم وارد شوم، من هم بی اصرار پذیرفتم.

پس از دوره پیش دانشگاهی بود که امتحان سراسری ورود به حوزه را دادم، آن سالها تازه امتحان سراسری گرفتن باب شده بود، در آن ایام درگیر برپایی نمایشگاهی برای ایام فاطمیه و حضرت زهرا هم بودیم، یک کار فرهنگی که با همه کارهایی که تا بحال کرده بودم متفاوت بود، نمایشگاه بزرگی ساخته بودیم از کوچه های بنی هاشم تا مسجد النبی و بقیع، وقتی می دیدیم که مردم و مخصوصا زنان با دیدن این ساخته ها می نشینند و گریه می کنند شور و شیرین و غم و شادیمان مخلوط می شد، غم مصیبت اهل بیت و شیرینی تاثیرگذاری کارمان.

بعد از اتمام کار نمایشگاه و امتحان بود که به شهرستان رفتیم، بخاطر سفر عمره پدرم مدت طولانی در شهرستان ماندیم، بی خبر از نتایج حوزه و اینکه مدت زمان پذیرش محدود است، وقتی که برگشتیم و مطلع شدم قبول شدگان اعلام شدند و مهلت پذیرش تمام شده فکر نمی کردم مشکل خاصی پیش بیاید، اما برخلاف تصورم پیش آمد و می گفتند مهلت امسال تمام شده ان شالله سال بعد! باورم نمی شد که به این سادگی حوزه را از دست دادم و معلوم هم نیست سال آینده بتوانم دوباره سمت حوزه بیایم، متوسل حضرت زهرایی شدم که در همان ایام امتحان توفیق خادمی اش را پیدا کرده بودم، دلم گرم بود به حضرت زهرا، پس از رفت و آمد بسیار و تشکیل کمسیون! در ظاهر با موافقت مسئولین و در واقع با عنایت حضرت زهرا مرا پذیرش کردند و در مصاحبه هم بی مشکل پذیرفته شدم. اما آن دلگرمی به حضرت زهرا و صد البته استرس آن دوران از خاطرم نمی رود.

من عنایت حضرت زهرا و ورودم به حوزه را به هیچ عنوان بخاطر لیاقتم نمی دانم، بنظر من ورود به حوزه برای ما از سر لیاقت نیست بلکه فرصتی ست از سر منت، خداوند به همه انسان ها مقتضای علائق و استعدادشان فرصت می دهد و بر ایشان منت می گذارد، بی تعارف غالبا هم لایق این فرصت ها نیستیم ولی خب خداست و کریم، حوزه را هم خدا از سر منت و نه لیاقت نصیب ما کرد، ما فرصت داده شده ایم و امیدوارم بتوانیم از این فرصت خوب استفاده کنیم قال الباقر علیه السلام: إيّاكَ و التَّفريطَ عِندَ إمكانِ الفُرصَةِ فَإنَّهُ مَيَدانٌ يَجري لأِهلِهِ الخُسرانُ

 


 
اربعین