برچسب: "حوزه خواهران"

اشتباه دوست داشتنی

31ام مرداد, 1396
استان تهران، تهران دوم راهنمایی بودم که پسر دایی مادرم به دنبال همسری بود که بتونه شرایط سخت زندگی با یه جانباز رو تحمل کنه و زینب وار در کنارش باشه. بالاخره بعد از کلی جست و جو با خانم فاضله و مومنه ای که مدیر یکی از حوزه های علمیه تهران بود ازدواج کرد… بیشتر »

رئیس جمهور آینده با چشمان آبی

18ام مرداد, 1396
مهران، استان ایلام هر وقت که هوا تاریک میشد از شهرم مهران تا نجف، حوزه کنار حرم امام علی -علیه السلام- را طی الارض می‌کردم. آنجا سر کلاس درس در حجره‌های برادران می رفتم، از دروس حوزه و اساتید نجف استفاده  می کردم و یک ساعت مانده به اذان صبح به خانه باز… بیشتر »

صفر تا صد زندگی طلبگی

14ام تیر, 1396
استان اصفهان، خور و بیابانک درس هام عالی بود. رشته تجربی، یه دختر پرشور و همیشه در صحنه؛ اما همیشه یه چیزی آزارم می‌داد و می‌ده و اون رفتار بچه مذهبیای دور و برم بود. مسجد محل پاتوق دائمی ما بود با کلی برنامه‌های فرهنگی. خودم مجری بودم و فعال. وقتی… بیشتر »

اولین طلبه زن خاندان

3ام تیر, 1396
استان البرز، کرج سال 89 بعد از مشورت گرفتن از پدرم تصمیم گرفتم به جای ثبت نام کردن تو دبیرستان برم حوزه. پدرم تحقیقات اساسی رو شروع کرد و متوجه شدیم که اصلا تو کرج حوزه از مقطع سیکل نیست. اما منم تابستون برای ثبت نام دبیرستان نرفتم. از مامان و بابام… بیشتر »

حفظ قرآن، جرقه طلبه شدن

27ام خرداد, 1396
استان قم. قم بعد از اتمام سال اول دبیرستان در دوره یک ساله حفظ قرآن شرکت کردم و این شروع آشنایی جدی تر من با مباحث دینی بود. هر روز دو صفحه از قرآن را حفظ می کردیم و نیم ساعتی هم ترجمه و تفسیرش را می شنیدیم. توی کلاس صد نفره مان همه جور سن و تحصیلات و… بیشتر »

من واقعا به درد حوزه می خورم

23ام خرداد, 1396
استان فارس، شیراز پیش دانشگاهی‌ام تمام شد. کل تابستان به عروسی و عروسی رفتن گذشت تا رسید به شهریور ماه که ماه رمضان شروع شد. روز اول عروسی بودم. از روز دوم تصمیم گرفتم کل ماه رمضان را روزه بگیرم و حجابم را حفظ کنم. هر شب برنامه «این شب‌ها» را نگاه… بیشتر »

کاش مثل امام، آخوند می‌شدم

16ام خرداد, 1396
کهگیلویه و بویراحمد، یاسوج چشمامو باز کردم، تلویزیون روشن بود. مردمی رو نشون می‌داد که عزاداری می‌کردن. از این صحنه خوشم نیومد. روز آفتابی و گرمی بو.د مادرم وارد اتاق شد. پرسید: بیداری؟ با ناراحتی گفتم چه خبره؟ مادرگفت: امام فوت کرده. ناراحت شدم و… بیشتر »

 
فراخوان یاوران حسینی