« چی شد شیعه شدمکتک مبارکی که باعث طلبه شدن آقای قرائتی شد »

طلبه روستازاده

نوشته شده توسطعین. کاف 19ام فروردین, 1396

استان اصفهان. فولادشهر

روستا زاده بودم وبه علت اینکه اون روزها نمی گذاشتند دختر ها درس بخونن و بنده هم علاقه عجیبی به درس خوندن داشتم آقام را راضی کردم که به شرط اینکه کارای خونه را بکنم درسم را در مقطع راهنمایی ادامه بدم. البته شاگرد خیلی درس خونی نبودم همیشه دقیقه نودی بودم اما می خوندم. ما خانواده پر جمعیت ده نفره ای بودیم؛ اما پدر و مادرم مذهبی بودند. خیلی از مسایل دین را از پدرم یاد گرفتم و علاقه عجیبی به دروس دینی وعربی داشتم.

سال سوم راهنمایی به خواستگاریم اومدند وچون ایشون از خانواده مادری بود و در شهرستان بود موقعیت خوبی پیدا کردم و با شرط اینکه اجازه بدند درس بخونم قبول کردم. البته تا رفتن به خونه بخت ماجرای خیلی مفصلی داره که ان شاءالله اگه دوستان دوست داشتند براشون بعد ها تعریف میکنم.

خلاصه بعد از ازدواجم دیپلم را شبانه گرفتم و یکی دو سالی هم قالی می بافتم. یه روز همینطور که بین راه با مینی بوس به خونه بابام می رفتم یکی از آشناهای پدری را دیدم بهش گفتم چیکار می کنی گفت حوزه میرم یه برقی به چشمام زد و پرسیدم کجا؟ گفت فولادشهر. منی که زیاد از خونه بیرون نمی رفتم با تشویق او و اینکه می تونی ثبت نام کنی رفتم فولادشهر و با اینکه از نجف آباد فاصله داشت ثبت نام کردم. اون روزها اطلاع نداشتم شهری که زندگی می کنم هم دوسه تا حوزه داره. خلاصه با وجود مخالفت مادرم و تشویق آقام (بابا) وننجانم (مادر مادرم) رفتم و امتحان دادم و بعد مصاحبه و به امید خدا قبول شدم و وارد حوزه شدم. البته سختی های زیادی هم کشیدم که مجال بیانش اینجا نیست.

 

 


 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ