برچسب: "دوست"

پرواز در آتش/ قسمت آخر

17ام دی, 1396
استان خوزستان بالاخره راهی دانشگاه شدم… تو خوابگاه دانشجویی دخترای پاکی رو می دیدم که متاسفانه به وسیله دوستان ناباب مسیر زندگیشون تغییر می کرد و در راهی قدم میزاشتن که انتهاش چیزی جز ندامت و پشیمانی نبود، دلم می خواست بهشون کمک کنم اما نمی تونستم. دیدن… بیشتر »

پرواز در آتش/ قسمت پنجم

12ام آذر, 1396
استان خوزستان یه روز برادر بزرگترم صدام زد… وقتی رفتم پیشش یه مقدار پول تو دستش بود،گرفت سمتم و گفت: فقط به قدری کار کردم که پول خرید یه چادر واسه تو گیرم بیاد. باورم نشد چون اون محصل بود و درآمدی نداشت، پرسیدم: کار کردی؟ چه کاری؟ گفت: یادته بعد… بیشتر »

پرواز در آتش/ قسمت سوم

4ام آذر, 1396
استان خوزستان رفتیم زادگاهم… می دونستم اگه اونجا محجبه باشم کلی سرزنش و تمسخر در انتظارمه، نتونستم بر احساسات بی اساسم غلبه کنم و متاسفانه حجابم رو کنار گذاشتم. اون مدت که تو زادگاهم بودم فراموش کردم که می خواستم محجبه باشم! مسافرت به اتمام رسید و… بیشتر »